مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی...
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،
شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،
مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،
اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگی مو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی
میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه وصال ؟
میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال ؟
میشی برام ماه شبهای بی سحر
میشی برام ستاره ی راه سفر؟
ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منیراحتی مال تو , گرفتاری مال من.
شادی مال تو , غم مال من.
همه مال تو ولی تو مال من.
واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...
این روزها آنقدر حسود شده ام که به آیینه ای که هرروز نگاهت را در خود تکرار می کند حسادت می کنم و به دستگیره دری که هرروز بارها بر دستان تو بوسه می زند این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام که به چشمان تمام کسانی که قامت تورا در چارچوب نگاه خود ترسیم می کنند هم حسودی ام می شود و به کودکی که عطر نفس های تورا هنگامی که بوسه بارانش می کنی می نوشد این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت وحسرت لحظه هایی که بدون درآغوش کشیدنت می گذرد
از تمام دار این دنیا تنها یک دل داشتم....
یک دل به رنگ سرخ و به وسعت یک دنیا احساس پاکم!
در این چرخه روزگار این دل بازیچه ای بود برای آنانکه ادعای عاشقی
میکردند...
این دل دست هزاران لیلا آمد و مثل یک بازیچه برای آنان بود ....
یک بازیچه سرخ که وقتی به دست آنان می آمد و مدتی میگذشت کهنه می شد و
به دست فراموشی سپرده میشد....
یا گوشه ای از این دنیا انداخته میشد و یا نیست و نابود میشد...
ماه ها و سالها گذشت و باز هم هر که با یک نگاه از این بازیچه سرخ لذت
میبرد آن را با خود می برد و با احساسات و محبتش بازی میکرد....
آن دل بی خبر از همه جا و همه کس بود ، نمیدانست معنای آن کلمه که در
همه جا صحبت از آن بود چیست!
عشق ! عشق چیست؟
تنها میدانست هر چه هست خیالی و پوچ است ، دروغ و نیرنگی است....
هر که آمد پا بر روی آن گذاشت و رفت ....
دیگر چیزی از آن باقی نمانده بود ، تنها چند صباحی زندگی و چند لحظه
ای نفس کشیدن!
آنقدر کهنه و پوسیده شده بود که کسی حاضر نبود آن را بپذیرد و یا حتی
بازیچه خود قرار دهد!
آن دل تازه فهمیده بود عشق چیست!
عشق همان بازی با قلبهای سرخ است...
قلبهایی که در آغاز سرخ سرخ ، پاک پاک و پر احساس هستند ولی وقتی
بازیچه دست دیگران میشوند و یا به زبان دیوانگاه عاشق میشوند دیگر سرخ و پاک و یا
پر احساس نیستند در آن زمان تنها یک چیز بی ارزشند !
آری آن دل کهنه ، پوسید و از درد تنهایی از دنیا رفت .......
تنها یک جمله از سوی آن دل ماندگار شد ...
( عشق همان بازی با قلبهای سرخ است)
حکایت تلخ دوری....
رفتی اما بدان اینجا قلبی است که پر از درد است ، پر از
دلتنگی است ...
رفتی اما بدان صدای هق هق گریه هایم در کوچه های دلتنگی همه
جا را فرا گرفته است....
باران دلتنگی از آسمان ابری چشمانم مثل سیل می بارد ، می
بارد و بر قلب شکسته من خنجر میزند ...
قلبم بیشتر از همه لحظه های عاشقی مان به درد آمده است....
درد عشق بیشتر از همیشه در این قلب عاشق من است ، دردی
بیشتر از همیشه ، دردی که طاقت قلبم را به پایان رسانده است.....
دیگر انتظار برایم هیچ مفهومی ندارد ، دیگر این لحظه های
تلخ دوری از تو برایم
بی حوصله تر از همیشه است .....
دیگر بغضی گلویم را فرا نمیگیرد و تا دلتنگت می شوم بدون
هیچ بغضی اشک میریزم...
به خدا دیگر هیچ اشکی درون چشمانم نیست! کجایی ای یار من ،
کجایی که یارت دارد از دلتنگی میمیرد!
به خدا دیگر ناتوانم ، خسته ام ، دلشکسته ام.....
هر چه که مینویسم از دوری و میخوانم با دلتنگی ، دلتنگتر
میشوم....
صفحه کاغذم به خاطر اشکهایم خیس خیس است و قلمم دیگر
نمیتواند حتی یک کلمه از دوری و دلتنگی بنویسند!
دستانم لرزان است و قلبم پر از درد دوری .....
آنقدر دلتنگ تو می باشم که روزی صدها بار از خدا میخواهم که
مرا از این دنیا روانه کند......
حکایتی تلخ تر از همیشه ، قصه تلخ دوری ، از تلخی این
داستان دوری ، قصه هایم بدون مخاطب شده است ....
رفتی اما بدان که من انتظارم به پایان رسیده است ، اشکی در
چشمانم باقی نمانده است و دیگر صدایی از اعماق نفسم شنیده نمی شود!
رفتی اما بدان که آغوش تو ، دستهای گرم تو ، نگاه به چشمان
زیبای تو برایم تبدیل به یک عقده عاشقی شده است.....
در یک سرزمین بی مهر و پر از تنهایی ، در حالی که ندای آواز غمگین سکوت همه جا را فرا گرفته بود ، دخترکی بود تنها ، بی کس ، بی نفس...
کنی.دیشب تا نزدیکی های صبح بیدار بودم و به صدای نم نم بارون و رعد و برق قشنگش نگاه میکردم......
واقعا بارون آرامبخشه واسم......
بی قرار بی قرارم به خدا دیگر اشکی ندارم .... بی قرار بی
قرارم دیگر از غم انتظار نایی ندارم....
بی قرارم ، منتظر لحظه در آغوش گرفتن یارم و به جز ناله و
غصه کاری ندارم...
کاش زودتر انتظار به سر آید ، و خورشید از پشت کوه ها
بیرون آید....
لبخند شادی بر لبانم بنشیند و خوشبختی دنیا نصیبم شود!
کاش زودتر لحظه ای که سالها منتظر آن ماندم فرا رسد و
دیگر هیچ غمی در دلم نباشد!
غمی دارم در دلم ، غم دوری از یارم ، غم دلتنگی و غم
انتظار!
بی قرارم ، به خدا دیگر جانی ندارم .... بی قرارم به خدا
دیگر راهی ندارم!
تنها راه این است که منتظر ماند ! تا کی باید اسیر این
عشق پر از تنهایی بود؟
من دست های گرم یارم را میخواهم ، من بی قرار آن شانه های
مهربان یارم می باشم..... من آرزوی در آغوش گرفتن یارم را دارم ..... بی قرارم ،
به خدا دیگر امیدی ندارم......
کاش زودتر همان لحظه رویایی فرا رسد ، کاش دیگر نه درد
دوری در قلبم باشد و نه درد عاشقی!
کاش به جای اینکه ناله غم انگیز آواز عاشقی را گوش میدادم
، ترانه عاشقانه یارم را برایش زمزمه میکردم...
سخت است اما روزگار غریبی است ای یار مهربانم.. باید تو
نیز منتظر بمانی!
میدانم گونه ات از این درد انتظار خیس خیس است و میدانم
دیگر از صبر و حوصله خسته شده ای عزیزم و میدانم بیقرار تر از منی پس به پایان راه
بیندیش که بدون شک پایان راه زیباست ، پایان راه همان در آغوش گرفتن ماست.....
بی قرارم به خدا بیقرارتر از پرنده ای می باشم که در قفس
زندگی اسیر است و انتظار پرواز در آسمان آبی را می کشد!
بی قرارم به خدا بی قرارتر از یک ماهی هستم که در تنگ
اسیر است و منتظر روزی است که در دریای آبی وجودش شناور شود!
نمیخواهم از این انتظار پر پر شوم! نمیخواهم مثل غنچه ای
باشم که انتظار میکشد گل شود و بعد از آنکه گل شد یا پر پر شود و یا از شاخه اش
چیده شود!
میخواهم بعد از این انتظار تنها زن خوشبخت روی زمین باشم
، دوست دارم بعد از این انتظار سلطان بی چون و چرای سرزمین عشاق باشم..........به
امید سفر به سوی سرزمین خوشبختی ها منتظر می مانم چونکه دوستت دارم ای یاور همیشه
مومن!
اور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........
شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم دوري از تو برايم سخت بود و
ملال اور اما شيريني خنده هايت تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد
حالا ديگرنزديك به توام وجود نازنينت را حس ميكنم خاطرات تلخ تنهايي و
روزهاي تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام
اينجا هوايش بوي تو رادارد هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب
ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز
هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم
چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي روبود و در دل
ظلمت شب تو را فرياد ميزدم
اري نازنينم قلبم را به توباخته ام قلبي كه زخم خورده دشنه داغ بي وفايي
است و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي ان.
حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است چه ساده عاشقت شدم .
صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو.....
ببین من عاشق را ....
ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....
ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....
لحظه ای به من نظری بینداز ....
ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در
قلب تنهایم!
این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...
ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت ....
از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای
من باشی !
دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی ....
در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن ....
یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم...
مجنون تو ، مجنون آن چشمهای زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت....
بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم....
ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است ....
مرا باور کن ، این عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن....
باور کن که همین عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است...
با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه
به من کن!
نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست !
او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است
منم!
او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم !
او که میخواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم !
این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز ....
به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر
باشد!
آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی !
فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم !
فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو
زندگی کنم!
باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور
کنی !
بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم
طلوع کند!
بیا با من باش تا سپیده آخر ..... لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام!
دلتنگ
باران
دلم برای باران تنگ شده است ، دلم برای صدای قطره هایش تنگ
شده است
دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران ، بارانی که به من
آموخت رسم زندگی را....
دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان ، برای ابرهای سیاه
سرگردان ، برای زمستان......
در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن
دل های پر از غم!
مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری ، این روزها
تنها یک قلب است که پر از درد دل است!
نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟ پس ای باران ببار که
درد دلم را به تو بگویم....
بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم... ببارم تا
خالی شوم ، از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم....
اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند
ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک
کنی....
اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن ،
ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی
بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است......
اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن
خودم دارم ، آرزوی غروب و باران را دارم.....
کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و
کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد.......
اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ، مرا
تنها گذاشته است ، چشمهای مرا بارانی کرده است ، و دل مرا غمگین کرده است......
باران بیا تا با هم خالی شویم ، تو از این بغضی که در
آسمان فرا گرفته است خالی شو و من نیز از این سرنوشت و دوری خالی می شوم......
یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه انقدر سنگینه که دارم خفه میشم......
باورم كن!
این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!
بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!
دستهای گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!
می خواهم از عشق تو بمیرم ...
بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!
خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ...
از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن!
می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم..
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن!
دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ...
قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن...
این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!
مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....
به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن!
لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش ، این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!
(شعری از دوست عزیزی که به یادگار بهم داده)
آنقدر برایم عزیزی که این دلم لحظه به لحظه آرزویش در کنار تو بودن است عزیزم...
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار توام برایم با آن صدای مهربانت درددلهای عاشقانه ات را بگویی و من نگاه به
چشمان مهربانت کنم و گوش کنم به حرفهای شیرینت , دستانت را بفشارم و بگویم که خیلی دوستت دارم!!!
چه زیباست آن لحظه که سکوت فضای عاشقانه ما را فرا میگیرد ؛ لحظه ای که تو به چشمهایم خیره میشوی و
من نیز با صدای آهسته می گویم دوستت دارم...
و سکوت را با این کلام مقدس می شکنم.....
اگر بگویم تا آخرش با تو هستم؛اگر بگویم که هیچگاه تورا تنها نمی گذارم باور می کنی؟؟؟
باورش خیلی سخت است ؛ در این زمانه که دلهای بی وفا فراوان است......
اما تو ای همیشه ماندنی باور کن باور کن با تو می مانم تا آخر زندگی .......
دوستت دارم بیشتر از اون چیزی که فکرش رو کنی
مروز دلم هواي با توبودن كرده چشمانم شوق نگاه تورادارد كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم
افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو
چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟
كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند
تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي از پاافتاده ام توان ايستادن
ندارم .گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم ميخواهم با توباشم و در تو ذوب شوم
بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم تنها تو
ميتواني اشكهايم راببيني اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است